کتاب قصه های شیرین هزار و یک شب شامل جلدهای اول تا سوم این داستان ها است و برای نوجوانان تهیه شده است که در زیر قسمتی از داستان های آن آمده است:
در حکایت «ملک سندباد» پادشاه فارس «سندباد» شاهینی دستآموز داشت که او را بسیار دوست میداشت روزی که به اتفاق شاهین به شکار رفته و خسته بود، زیر درختی به استراحت نشست. باران باریدن گرفت و چون پادشاه تشنه بود کاسه طلایی زیر شاهین را پر از آب باران کرد تا بنوشد، اما شاهین با بال خود به کاسه زد و آن را خالی کرد. شاهین با کار خود نگذاشت پادشاه آب بخورد و اجازه نداد پادشاه اسب را هم آب بدهد. ناگهان پادشاه خشمگین شد و با شمشیر او را زخمی کرد. شاهین غرق در خون به بالای سر خود اشاره کرد. روی درخت، ماری چمباتمه زده بود و زهر خود را به کاسه میریخت. پادشاه که تازه به دلیل کار شاهین پی برده بود، نادم و پشیمان شد، اما شاهین در دستان او جان باخت. کتاب حاضر مجموعه چند داستان از قصههای هزار و یک شب و با عناوین حکایت ماهیگیر و دیو خمره، حکایت ملک یونان و حکیم رویان، حکایت وزیر و پسر پادشاه، حکایت اسب آبنوس، حکایت جانشاه و شمسه، حکایت ابوتیروا و ابوصبر و... است.
در حکایت «خلیفه ماهیگیر»، در شهر بغداد، ماهیگیر سادهدل و باایمانی به نام خلیفه زندگی میکرد. او تنها بود و هر روز با تور و ابزار ماهیگری به سمت رود دجله میرفت و صید میکرد و از خداوند راضی بود. روزی او سه میمون صید کرد. یکی از میمونها، میمون «ابو سعادات یهودی» بود که خلیفه را تشویق به انداختن تور در رود کرد. خلیفه ماهی بزرگ و نقرهایرنگی صید کرد و طبق گفتههای میمون ابو سعادات، آن را به حجره ابو سعادات برد و به آنچه میمون گفته بود عمل کرد و در ازای گفتن جملهای از زبان ابو سعادات مبنی بر این که ثروت و اقبال من از آن تو خواهد شد، ماهی نقرهای را به ابوسعادات یهودی داد. ابوسعادات سکهای به او داد، از آن روز به بعد، خلیفه مثل هر روز، به صید ماهی میپرداخت و هر روز ده سکه طلا از فروش ماهی به دست میآورد تا این که ثروتمند شد. او از ترس این که مبادا هارون الرشید سکههایش را بگیرد، غمگین بود، در همین زمان حوادثی در شهر بغداد در دربار هارونالرشید، در حال وقوع بود که سرانجام با سرنوشت خلیفه ماهیگیر و ثروتمند شدن بیشتر او و عزیز شدنش نزد مردم پیوند خورد. در این کتاب، قصههای دیگری از هزار یکشب به زبان ساده و روان برای نوجوانان به نگارش درآمده است.
|